«پای وطناسفند جانکاه»
16ام اسفند 1404

شهید امت

340 کلمات   موضوعات: به قلم فاطمه‌بانو , روزنوشت
شهید امت

 شهید امت 

حس و حالی که این روزها دارم درست مثل ان کسی می‌ماند که سال‌ها با کسی زندگی کرده است. هر روز جلو چشمانش بوده و اورا از نظر گذرانده. و این بودن برایش عادت شده و متوجه تغییراتش نشده. این که کی این همه مو سفید کرده؟ چقدر غصه‌ و خون دل خورده؟ چقدر صبوری کرده بر حرف‌هایی که پشت سرش بوده. 

 

این شخص فقط می‌دانسته که کسی هست. فکر می‌کرده همیشه خواهد بود. و کارهایش را عادی می‌پنداشته. حالا که یک هفته از سفرش گذشته می‌فهمد که چه کسی را کنارش داشته و چه کارها برایش انجام داده. حتی می‌فهمد که از 365 روز سال بیشترش را برایش خاطره‌سازی کرده و آن کارها با وجود او معنا پیدا می‌کرده. سخنرانی‌های لحظه سال تحویل، انتخاب شعارهای مختلف هرسال، نماز عید فطر و نماز جمعه‌ی نصر، نماز با دختران تازه به تکلیف رسیده ، حضور هرساله در نمایشگاه کتاب و مشتاق کتاب‌خوانی و…

و حالا که بار سفر بسته و رفته، قدرش را بیشتر از هر وقت فهمیده و غصه می‌خورد از نبودش. 

این بخشی از احوال این روزهایم بود. درست یک هفته می‌شود که دیگر بین‌مان نیستی و هنوز باورم نمی‌شود. روزهای این یک هفته برای من از همه‌ی هفته‌ها طولانی‌تر و سخت‌تر گذشته. 

فقط در همین یک هفته با خودم چند بار مرور کردم که اگر بودید این طور میشد و اینطور می‌شد. مثلاً اگر بودید دیدار عمومی با دانشجویان را در روز یکشنبه برگزار می‌کردید همان دیداری که اسم ریحانه برایش درآمده بود. یا روز 15 ماه رمضان شب شعر با شاعران را داشتید و 15 اسفند هم مثل هر سال نهالی در حیاط خانه‌تان می‌کاشتید. به قول مجری تلویزیون این کاشت نهال یک فرهنگ سازی‌ای بود که شما بنیانش را گذاشتید. 

اینها نمونه‌هایی بود از روزهای زندگی با شما در این شهر، که حالا بیشتر برایم پر رنگ شده. حالا که به سفر رفته‌اید تا خستگی این همه سال مجاهدت و فداکاری برای ملت ایران را زمین بگذارید باز هم برای ما فرزندان‌تان دعا کنید و سربلندی و عاقبت بخیری را از خداوند برای ما بخواهید. 

 

✍🏻 فاطمه غفاری وفایی 

 

 

توسط فاطمه بانو   , در 11:47:00 ق.ظ


فرم در حال بارگذاری ...